یا رب از ابر هدایت برسان بارانی

یا رب از ابر هدایت برسان بارانی * پیشتر زانکه چو برگی ز میان برخیزم

لیاقت ِ قلب

 

در روشنای شب ،

بند دلم که پاره شد ،

دانه های تسبیح فروریخت ،

و تـــــــو دوباره در گلهای سجاده ام پیــــــدا شــــدی....

+نوا

 

 


نوشته شده توسط برگی در باد در دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۲





سکوت او ، سکوت من
سکوت او :
 
چنان در قید مهرت پای بندم   که گویی آهوی سر در کمندم
گهی بر درد بی درمان بگریم   گهی بر حال بی سامان بخندم
مرا هوشی نماند از عشق و گوشی   که پند هوشمندان کار بندم
مجال صبر تنگ آمد به یک بار   حدیث عشق بر صحرا فکندم
نه مجنونم که دل بردارم از دوست   مده گر عاقلی ای خواجه پندم
     
چه جان‌ها در غمت فرسود و تن‌ها   نه تنها من اسیر و مستمندم
     
گر آوازم دهی من خفته در گور   برآساید روان دردمندم
سری دارم فدای خاک پایت   گر آسایش رسانی ور گزندم
     

برگ نوشت :

صد نامه فرســــتادم و آن شاه سواران      پـیـکی ندوانـیـد و ســــلامی نفرستاد

حافظ بادب باش که واخواســت نباشد       گـرشـاه پـیـامی به غـلامـی نفرستاد

 



 

.سکوت من

همین جا توی وبلاگستون هم ، وقتی یه سری آدما حرف دلتو میزنن ، سکوت مقدس تر میشه :

مثلا :

دارایی من؟!؟

منتظر

 

 


نوشته شده توسط برگی در باد در دوشنبه ششم خرداد ۱۳۹۲





خاکم به سر
از یه اهل دلی پرسیدند: زیارت همته یا قسمت؟ فرمود: زیارت نه قسمته و نه همت، بلکه دعوته

اگه ما آدمش بودیم خبر مرگمون ما رو هم دعوت کرده بودن و ما هم پیاده و سواره عازم کربلا بودیم، 

اگه نتونستیم بریم یا نشد بریم، یا می شد که نشد که بریم، یا شده بود که توانسته بودیم که 

می شدیم و نشدیم که بتوانیم بریم یا می تونستیم نریم که آخرم شد نریم، تعارف که نداریم، 

هم عرضه نداشتیم، هم لیاقت نداشتیم و هم خاک بر سر بودیم...


منبع



.:: ادامه ی مطلب ::.
نوشته شده توسط برگی در باد در یکشنبه یکم بهمن ۱۳۹۱





انت الجمیل و انا ...

بارون بیاد
برف بیاد
و من

فقط بشینم و زل بزنم بیرون
انگاری چرخ دنیا رو نگه داشتن
همه چی ساکن شده

فقط فرشته های خدا اون بیرون منتظرن
منتظرن تا لب تر کنی و تند و تند بنویسن و ببرنش اون بالا بالاها

بارون میاد
برف میاد

من مســت میشم...


خیلی به خودم فشار میارم که هیچ کدوم از آرزوها از قلم نیوفتن

آخه چرا باید توی این فصول قشنگ هی درس داشته باشی ، هی امتحان ، هی عذاب وجدان...

هی بارون
هی برف
من با یه چتر
هی برم
هی برم
هی...

 


نوشته شده توسط برگی در باد در یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۱





انا الذی تحیَّرتُ

یه آینه میخوام... برای دیدن خودم ورای حجابها...

میخوام بدونم اون کسی که خیلی از حرفها رو با عقلش قبول داره و وقتی پای موعظه و سخنرانی میشینه میگه من که خودم قبلا به اینا رسیده بودم ، اون کجای من قرار گرفته؟ کجاست که وقتی میدون عمل میرسه یه جور دیگه کار میکنه ، مثل مسخ شده ها..

فکر کنم حرف ها و منطق درستم زیر یه لایه از افکار سحطیم دفن و خفه شدن... چرا؟؟؟ چرا آخه؟

یه دست ِ یاری میخوام... یه یاری... برا یاری...

برای کشتن این نفس ِ سطحی که خوب لم داده روی مدار ِ منطق و عقل

برای این همه اسپری ِ شک و تردید که توی جامعه زدن.. یا چه میدونم ، ما خودمونو توش انداختیم...

کجاست یاری کننده ای که مرا (و یه عالَمه جوون مثل منو) یاری کنه؟

"اللهم عجل لولیک الفرج"

حال نوشت :

من همیشه دوستامو به دلیل دید سطحی و ظاهر بینشون نسبت به فیلم ها و سریال ها سرزنش میکردم.. حالا تو دلم یا گاهی به صمیمی هاشون ابراز می کردم... وقتی یه قسمت از نقد آقای رائفی پور رو بر فیلم جـــدائــی سیمیــن از نـــادر (!!!) دیدم ، فهمیدم که هی دل غافل! عمیق دیدن یعنی ایــــــن!

و برای هزارمین بار به درستی اون حدیث که میگه هر کس مسلمونی رو به خاطر یه صفتی سرزنش کنه ، نمیمیره تا به اون صفت مبتلا شه ، ایمان آوردم!!!


نوشته شده توسط برگی در باد در جمعه هفدهم آذر ۱۳۹۱





انا الذی اغفلت

دیشب ، بعد از مدتی علافی در وب های مردم ، به اینجا رسیدم

رسیدن همانا و دو ساعتی گشتن همانا.. مخصوصا این پست زیبا

و نتیجه اش هم ترغیب شدن به دوباره نوشتن بود

قبلا رسالتی احساس میکردم برای کلمه کلمه ای که در وب ایجاد میکنم... حالا این حس کمرنگ شده... یه گوشه ی کوچولوی شخصی داشتن برای خودت و دلت فقط... یعنی فکر کردم برای تاثیرگذاری باید یه راه دیگه ای پیدا کرد.. خدایا خودت یه راهی جلو مون بذار...حتما راه قبلی ها رو نرفتم که دیگه چشمم راه های جدیدو نمیبینه... میدونم... پس برسان بارانی

تا حالا روی موج های دریا خوابیدین؟ یا مثلا چیزی رو بخواین از آب بگیرین؟ هر چه قدر دست و پا بزنین ، باز قدرت امواجه که اون شی رو از شما دور و دورتر میکنه...باید شنا بلد بود... بلد هم باشی باز هم امکان غرق شدن هست...

حالا حکایت ما و این دنیاس... دست و پا زدن فایده نداره... من با قوانین دریا آشنا نیستم شنا یادم بده خدایا .. شنا یادم بده... نذار به هر علفی دست بندازم که الغریق یتشبث بکل حشیش

نتیجه ی دیگه ی وبگردی ، واکاوی ذهنی بود.. یعنی از غلط بودن یک طرز فکر در ذهنت مطمئنی ها ، ولی وقتی به رفتارها و حتی بقیه ی نقاط ذهنت نگاه میکنی ، میبینی بر اساس همون فکر غلطه ایجاد شده اند و رفتار میکنن... خیلی وحشتناکه... خیلی... بیخود نیس که آخرین توصیه علمای بزرگ بوده : "المحاسبه... المراقبه "

اضافه نوشت :

سخنرانی های "نماز خوب" آقای پناهیان رو به بهانه های سیاسی از دست ندین ، خواهش میکنم !

من از اینجا گرفتم : http://www.motaharmedia.ir/node/247

ایضا بقیه سخنرانی هاشون رو البته!


نوشته شده توسط برگی در باد در یکشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۱





انا ظَلومُ جَهولُ

بعد از مدتـــــهـــــــا.... دوباره ســـلام

فک کنم محترمانه تره که اول دلیل این رفت و برگشت رو توضیح بدم...

رفتم چون فکر می کردم مفید نیستم و حرف به دردبخور جدیدی ندارم! پس چرا وقت بگیرم؟ و حتی فکر میکردم این تاویل ِ نفسی ِ من از آیه های عزیزش شاید اشتباه و گناه هم باشه...

برگشتم به چند دلیل:

دلتنگی برای دوستام و ترسیدن از حذف وبلاگ و این همه خاطره ها و دوستی های زیبا

(قدر دان ِ یاس عزیزم ، ثنا خانوم ، ثریای مهربون ،  چکاوک جانم و دیبای عزیزم که توی این مدت منو از یاد نبردن ، هستم)

و یه جور قلنبه شدن احساس نیاز به نوشتن بود! (حالا یه جوونمردی بگه خب برو واسه خودت توی دفتر خاطراتت بنویس ، چرا وب مثلا؟) حرف منطقی هست ولی خب شاید یه جور نیاز به گرفتن بازخورد ، زنده بودن مجازی یا هر چی دیگه

 

حالا پس باید یه سری بهینه سازی اینجا اعمال بشه! تغییر اول رو که فهمیدین حتما ( عنوان پستا دیگه... بله!)

شاید بیشتر از خودم بگم

البته نکته ی خیلی مهم اینه که قرار نیست ملتی که اینجا میان و چشمای قشنگشون رو صرف خوندن میکنن وقتشون تلف بشه ان شاء الله... به یاری خدا چیزایی باشه که مفید باشه و البته مثل همیشه ""غیر تکراری""

شاید بعدا اسم وبلاگ شد : "خاطرات یک سالک" مثلا! :دی

 

حالا یه حدیث خیلی زیبا از امام صادق علیه السلام برای عمل به این حرفایی که گفتم :

 

(از سخنرانی های استاد فاطمی نیا)

ابلیس گفت : پنج چیز است که هیچ حیله و چاره ای برای آنها ندارم ( از گمراه نمودن آنها عاجز هستم ) اما دیگر مردمان در مشت من هستند : هر که با نیت درست به خداوند پناه ببرد و در همه ی کارهایش به او تکیه کند و کسی که شب و روز بسیار تسبیح خدا کند.و کسی که برای برادر مومنش آن بپسندد که برای خود می پسندد و کسی که هر گاه مصیبتی به او میرسد جزع و بیتابی نمیکند. و کسی که به آنچه خدا قسمتش کرده ، خرسند است و غم روزی اش را نمیخورد.

 

برگ نوشت :

1. سخنرانی استاد پناهیانو میبینید؟ شبکه قرآن ساعت حدود دوازده شب. درباره ی تزکیه است. خیلی زیبا و تامل برانگیز

 

2. در گیر این آیه ام :  "والذین هم عن اللغو معرضون"

بیهودگی های شما چیه؟ و چه کاری برای غلبه بر اون و دوری ازش انجام دادید؟ جمع بندی این مطلب با تجربه هاتون برای پست بعدی ان شاء الله

 3. تولد عشق بینهایت مبارک! 3>

التماس دعا از همه مخصوصا توی شب های قدر (دعا برای سربلندی اسلام یادتون نره)

   * ( نترسید !  ایشالا پست های بعدی کوتاهتره :دی) *


نوشته شده توسط برگی در باد در شنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۱





هو الاول و الاخر


دلم گرفته ..

ایــــــــــــــــن همـــــــــــــــــــــــه چراغ توی این شهر ...

هیـــــــــــچ کدوم چشمامو روشن نمی کنه !

این همه چشم توی این شهر ..

هیچ کدوم دلمو گرم نمی کنه !


این شـــــــهر  همـــــــــش شـــــــــــــــــده زمیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن ..!

دیگه آسمونی نداره این شهر ...

من دلم آسمون میخــــــــــــواد !

آســـــــــــــــــــــــــــــــــــــمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون !



دلم گرفته ...

دلتنگ رفتنـــــــــــــــــــــــــــــــم...

خداحافظ رفیق...


برگ نوشت:

تااطلاع ثانوی...خداحافظ دوستان!

تااطلاع ثانوی... ملتمس دعایم...

اگه خدا خواست ، با همین اسم و آدرس بهتون سر میزنم...

خدا یار و یاورتون!


نوشته شده توسط برگی در باد در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱





هو الضّار النافع
 بهشتی که رمضان های کودکی وعده میدادند درخت و میوه داشت ، تخت و هر چه هوس داشتیم. رنگ و سایه و حریر ، کاخی درخشان که لب خشک و شکم خالی را بشود با خیالش تا ربنا و خرما برد...
ولی این روز ها که هستیم ، این حالها که هستیم ، بهشت های تازه تری در آیه ها پیدا میشود ،
بهشت ترازو ، بهشت میزان ، بهشت سلام


این روز ها که هستیم ، این حالها که هستیم ، رویای کفه ها و وزنه هایی که بین راستی و ناراستی فرق بگذارند ، بهشتی است برای خودش!  ابزارهای اندازه گیری که بی وزنی را نشان دهد و نشود عدالت عقربه هایشان را خرید یا دست کاری کرد... 1اصلا عجیب ترین توصیف روز واپسین همین است :



قَالَ اللّهُ هَذَا يَوْمُ يَنفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ

خدا فرمود اين روزى است كه راستگويان را راستى‏شان سود بخشد

سوره مبارکه مائده ، آیه 119

این روز ها که هستیم ، این حالها که هستیم، این خستگی ها که داریم ، با تخت و تکیه و پشتی از میان نمیرود، ترازویی باید، که صداقت بکشد!


برگ نوشت :
1.باورم نمیشد این طور راحت دروغی بگم و حتی تا چند ساعت یادم نیاد که باید عذرخواهی کنم ازش... تازه وقتی هم یادم میاد هزار تا توجیه میریزه توی ذهنم که طلبکار هم میشم یهو!

2. حدیثی از پیامبر (ص)  [نقل به مضمونش]  از ایشون پرسیدن که مسلمون دزدی میکنه؟ فرمودند : ممکنه... ممکنه نماز نخونه؟ فرمودند : ممکنه... ممکنه روزه نگیره؟ فرمودند : ممکنه... ممکنه چشم چرانی بکنه؟ فرمودند : ممکنه... و همین طور تا ... "ممکنه دورغ بگه؟ فرمودند : هرگز! مسلمان هرگز دورغ نمی گوید! "

3. هر روز حداقل ده بار :  "فقط" تو را می پرستیم و "فقط" از تو یاری می جوییم!
وای اگه اینا هم حساب بشه...


1 از سرمقاله ی سرکار خانم مرشد زاده ، سردبیر همشهری جوان


نوشته شده توسط برگی در باد در شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۰





ندیدمت ... چه احساس غریبی ... ندیدمو برات دلتنگ میشم...
تو رو حتی تو رویایم ندیدم
ولی یه عمره جات خالیه پیشم

ندیدمت چه احساس غریبی
ندیدمو برات دلتنگ میشم

نوشته شده توسط برگی در باد در شنبه یکم بهمن ۱۳۹۰





مطالب پیشین

Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by bargydarbad
This Themplate By Theme-Designer.Com

.:: Menu ::.

صفحه ی نخست
پست الکترونیک
پروفایل من
آرشیو مطالب
عناوین مطالب وبلاگ
لينك rss
طراح قالب

.:: About ::.

بسم الله الرحمن الرحیم

که یکی هست و نیست جز او
""وحده لا اله الا هو""

می خوام آدمایی شبیه خودم پیدا کنم ...
تا با هم دست همدیگرو بگیریم و بالاتر بریم
ان شاء الله

و از بهترین دوستم ، کتاب خدا ، براتون بگم .
ربنا تقبل منا..






مجنون تو کوه را ز صحرا نشناخت
دیوانه ی عشق تو سر از پا نشناخت
هرکس به تو ره یافت ز خود گم گردید
آن کس که تورا شناخت خود را نشناخت


یک عمری همه دنبال کلید بهشت می گردند..دنبال گنج .. دنبال کیمیا .. دنبال راز و رمز سعادت .. ولی جایی دنبالش می گردند که نیست. کل قضیه خلاصه اش یک کلمه است. تو بگو کلید تو بگو رمز. آنقدر که می پیچانی پیچیده نیست. خداوند رمزش را در یک کلمه به موسی علیه السلام گفت. فرمود : *"محبت برای خاطر من. عداوت هم برای خاطر من."* دوست داشتن برای خاطر خدا. یعنی هر کس را خدا دوست دارد تو هم دوست بداری. یعنی ترازوی دلت بشود خدا. محبت برای خاطر خدا. نه برای چشم و ابرو و خط و خال. "نه حتی برای دل خودت". فقط برای خدا. اگر معیار و میزان محبت خدا باشد اگر قدرم نبینی باز هم می کنی ..اگر ناسپاسی هم ببینی باز هم عمل می کنی. آنهایی که در رفاقت وسط کار کم می آورند برای این است که به خاطر خدا نکردند وگرنه در این وادی هر چه بیشتر مبتلا شوی مقرب تری.

از کیمیای مهر تو زر گشت روی من…
آری به یمن لطف شما خاک زر شود

.:: Links ::.

حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ
تبیان
$$$باراک اوباما دات آی آر$$$
راسخون
&برای خاطر آیه ها&
اذن هشتم
اوقات شرعی
شهر حدیث
%"* من و چادرم *"%
جبهه و جنگ
سامانه آنلاین پرسش مذهبی
+*+*+&&&پایگاه مطالبه آرمانهای انقلاب از صدا و سیما&&&+*+*+
بیکران خدا
بیا ببین چه می کنیم
وسعت
یگانه امام علی علیه السلام
و خدایی که در این نزدیکیست
مبارک بیدل
حجاب
***نردبام آسمان***
سرباز مولا
پله پله تا خدا
مي خواهم با تو باشم **** ( نسیم بانو) ***
آرزو بر جوان عیب نیست (ایران عزیز)
ولایت مسلک ++(تسنیم خانم)++
تنافس (فاطمه جان)
اشعار انتظار(یه چشم به راه یه دلتنگ)
صراط حمید(ثنا خانوم گل)
آخرین دوران رنج
نــــــورالـــــــهــــــــدی
یا رب از ابر هدایت برسان بارانی (نیی از نیستان)
بیکرانگی (سرگشته)
""حس غریب"" (سارای رئوفی عزیز)
.....من و خدا..... (مهسان جان)
تو را چنانکه تویی هر نظر کجا بیند(دو خواهر گل : خدیجه و مائده)
*کبوتر رضوی*
مصباح الـــــــهــــــــدی
"*"صاحبدل"*"
روزهای زندگی من با یک طلبه
♥۞♥♥یه دنیا سوال ♥♥۞♥
سرناد(110)
اشاره نشانه ها (ساینای عزیز)
می باقی (آقا حامد)
دریای رحمت (آقا سالار)
رادمرد تاریخ (یاس خانوم)
سنگ فرش دل یک منتظر
شیما
$یک قدم تا خدا (م.س حسینی)$
تـــــــولـــدی نـــو
آینده ی سبز
خلوت ِ اُنس! (بانو)
دوستانه (دیبا جان)
عشق پاک (آقا رضا)
موسیقی سنتی ایرانی (سیدرضا شریفی)
لاهوتیان
بازماندگان...
سالک(بهارنارنج جان)
دل بی غش
طوبای محبت (غریبه آشنا)
قرآن و دنیای زیبای ما (ر.الف)
دربست تا بهشت (حوری جون)
تبرک عشق (چکاوک جان)
عاشقانه ای آرام با خدا ( مهسا جان)
آیین نامه ی بهشت (فاطمه جان)
و خدا عاشق ماست ... (علی اصغر رامشینی)
عروس فردا (سحر جان)
امانتداران (آرام جان)
طلوع آرامش در زندگی (آقا محمد رسول)
یا علی لایحبک الا مومن
.:عاشقانه تا خدا:.
سخن زنده
هو الرحمن (((م.سپهریِ عزیز)))
گمنام نام آور
سایه در خورشید (طاها)
زمانی برای اندیشیدن
با خود مرا تا اوج بر
دارم من از فراقت در دیده صد علامت ...رسته دلان
جمعه نویسی
یاداشت های یک طلبه بازیگوش
یادداشت های یک طلبه (م.ن)
ناصحون

.:: LinkDump ::.

یا مولا ...
شهید مالکوم شباز ، ادواردو آنیلی ثانی! اینبار در آمریکا
جشن یهود به مناسبت کشتار 500 هزار ایرانی
اسماعیلیه
ولنتاین ِ سرخ
""من و تاکسی"" یا "پس من کجا بشینم؟"
خانم‌های چادری، ایران را آندلس نکنید!
من اگه به جای دشمن بودم...
طومار دانشجویان ایرانی برای ارجاع پرونده آمریکا به شورای امنیت، شما هم امضا کنید
امیدبخش ترین آیه از دیدگاه امام علی (ع)
لیست تمام پیوند ها

.:: Others ::.

.:: Archive ::.

آذر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
ادامه ی آرشیو ماهانه